داستان طنز کوتاه

یه روز صبح که یه آقایی از خواب بیدار می شه میبینه که خانمش داره صبحانه تخم مرغ درست می کنه. تا وارد آشپزخونه میشه میگه :

وااااای معلوم هست چی کار می کنی؟ این چه وضعه تخم مرغ درست کردنه؟ هااان؟ برش گردون داره می سوزه واااای چه قد روغن ریختی؟ چرا اینجوری می کنی؟ روغن و بزن کنار. تو مطمئنی روغن داغه؟ چرا نمک نمیزنی تو آخه؟ فلفل بزن. برش گردون سوووووخت واااای خدای من ببین چه جوری هم می زنه!!!!

زن با تعجب می گه دیوونه شدی؟ واقعا فکر می کنی من نمی تونم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟

مرد با خونسردی لبخندی می زنه و میگه : عزیزم فقط می خواستم بفهمی وقتی دارم رانندگی میکنم و تو کنارمی من چه حالی دارم لبخند