داستان طنز کوتاه

روزی خانمی در زمینی در حال بازی کردن گلف بود که ناگهان در گوشه ای از زمین سنجابی را دید که توانایی حرف زدن دارد و در قفسی زندانی است. سنجاب به او گفت اگر مرا آزاد کنی 3 آرزویت را براورده می کنم و زن بی درنگ این کار را کرد. سنجاب گفت شرط کار اینگونه است هر آرزویی را که برای تو براورده کنم 10 برابر آن را برای همسرت براورده میکنم. زن کمی فکر کرد لبخندی زد و قبول کرد.

آرزوی اول : میخواهم زیبا ترین زن روی زمین باشم 

آرزوی دوم : میخواهم ثروتمند ترین آدم روی زمین باشم

سنجاب آرزوی او را براورده کرد و به او هشدار داد که هم اکنون شوهر تو 10 برابر از تو زیبا تر و ثروتمند تر است.

سنجاب کاملا از آرزوی سوم زن جا خورده بود ولی مجبور به انجام آن بود.  زن آرزو کرد که دچار یک حمله قلبی خفیف شود!!!!! 

انتخاب هوشمندانه ای بود. خانم ها در بعضی از موارد تصمیمات کلیدی برای زندگی می گیرند که از دیدگاه آنها بدون نقص است اما نتیجه اخلاقی داستان :

 

 

انقد زود گول ظاهر رو نخورین چون با آرزوی زن، مرد دچار یک حمله قلبی 10 برابر خفیف تر از زن شد. خدا می دونه بعدش که زنه ماجرار و می فهمه چه حالی می شه چشمک