دروغ شرافتمندانه!!!!

یه روزی یه پیرمردی کنار یه دریاچه نشسته بود و گریه می کرد یه فرشته مهربون اومد و ازش پرسید چرا گریه می کنی؟

پیرمرد گفت : تبرم داخل آب افتاده و این تنها راو منبع درآمد منه

فرشته به زیر آب رفت و یک تبر طلایی آورد به پیرمرد گفت : اینه تبرت؟ و پیرمرد گفت نه! فرشته به زیر آب رفت و یک تبر نقره ای آورد اما این بار هم پیرمرد قبول نکرد تا در نهایت فرشته تبر خود او را از زیر آب آور و به خاطر صداقت پیرمرد هر سه تبر را به او هدیه کرد. پیرمرد خوشحال شد و به زندگی خود ادامه داد. 

بعد از مدتی مجدد فرشته پیرمرد را در حالی که در کنار دریاچه گریه می کرد یافت. این بار هم جویای احوال او شد این بار پیرمرد گفت که همسر اوداخل دریاچه افتاده.

فرشته به زیر آب رفت و آنجلینا جولی را آورد و پیرمرد به سرعت گفت آری این همسر منه!!!!!

پری مهربون ناراحت شد و به او گفت تو این بار صادق نبودی

پیرمرد ناراحت شد و دلیل کار خود را اینگونه بیان کرد :

اگر من این را قبول نمی کردم تو می رفتی و احتمالا کاترینا زتاجونز رو می آوردی و در نهایت همسر من را به همراه این دو نفر به من می دادی. من پیرمردی فرطوط هستم و توان من از اداره سه همسر خارج می باشد!!!!