اعترافهای احمقانه!!

اعتراف میکنم چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود بهش اس ام اس دادم گفتم گوشیتو جا گذاشتی خونمون!!!!

=========================

چند وقت پیش تو حیات خونمون داشتم سیگار میکشیدم یه هو صدای در اومد منم هول شدم سیگارم و رو گوشیم خاموش کردم تازه بد تر از اون گوشیمو انداختم تو باغچه ته سیگار تو دستم موند!!!!

=========================

در اقدامی شجاعانه اعلام میکنم درس تنظیم خانواده رو افتادم فقط به خاطر اینکه تو جواب سوال احمقانه استاد که مگه اینجا جای خوابه؟ خیلی خرم و خوشحال گفتم : بیخیال استاد آخه کیو دیدی ساعت 8 صبح خانوادش تنظیم بشه! کلاس رفت رو هوا استادم من و بیرون کرد واسه اینکه ضایع نشه

=========================

اعتراف میکنم یه بار که داشتم موهام و اتو میکردم بعد از یه ساعت زمان گزاشتن و احساس رضایت از موهام فهمیدم اتو خاموشه!!

=========================

اعتراف میکنم تو بچگی وقتی اولین بار یه بز دیدم بهش سلام کردم و بعدش از ترس فرار کردم!

/ 1 نظر / 23 بازدید
نیلوفر

اعتراف میکنم بچه که بودم داشتیم با خانواده سریال میدیدیم زیر تلوزیون زیرنویس کرد (مصاحبه با آقای خوش چهره ساعت فلان در برنامه فلان)منم کلی کنجکاو شده بودم منتظر بودم تا برنامه شروع شه ببینم آقاهه واقعا خوشگل هست یا نه یا اینکه ببینم اونی که تو تلوزیون اسمشو گذاشتن خوش چهره کی هست.کلی منتظر شدم تا برنامه شروع شد (منتظر یه پسر خوشگل بودم که به عنوان خوشگلترین آدم معرفیش کنن).خلاصه مجریه معرفی کرد اون آقایی که به عنوان خوش چهره معرفیش کرد یه مرد کچل میانسال عینکی بود(که بیشتر شبیه غزمیت بود)تا 5 دقیقه هاجو واج جلو تلوزیون نشستم فکر کردم مجریه شوخی کرده بعدش دیدم نه یارو شروع کرد به حرف زدن ول کنم نیست.رفتم قضیرو واسه مامانم تعریف کردم اولش یه دل سیر بهم خندید بعد بهم گفت که فامیلیه آقاهه خوش چهره بوده منم که تا اونروز تیریپ آی کیو برمیداشتم از خجالت داشتم زمینو گاز میزدم جلو خندمم نمیتونستم بگیرم [نیشخند